تبليغاتX
مدیریت رسانه

مدیریت رسانه

مدیریت - رسانه - ارتباطات

روزنامه «اعتماد ملي» روز سه شنبه (21 فروردين ماه) با چاپ گزارش مفصلي با عنوان «به دنبال بازداشت ملوانان انگليسي در ايران؛ تمام تورهاي مسافرتي به ايران تا سال 2009 لغو شد!»، به عزاداري براي متجاوزان به مرزهاي دريايي جمهوري اسلامي ايران پرداخته است.
گزارشگر اين روزنامه كه معماري ادبي و چيدمان روايت خود را چنان برگزيده كه گويي با تقليل آمار ورود گردشگران اروپايي به ايران، فاتحه كشور خوانده شده و تمام ارزشهاي طبيعت و تاريخ ايران از دست رفته، مي نويسد: «... اما اين داستان چند ماه است كه شكل ديگري به خود گرفته و ورود گردشگر به ايران را به رويايي دست نيافتني تبديل كرده است... اين رويا همان روزها كه پرونده هسته اي ايران وارد مرحله جديدي شد به سوي دست نيافتني شدن پيش رفت و راههاي سفر به ايران را ناامن كرد(!) تا اينكه با بازداشت ملوانان ]بخوانيد تفنگداران متجاوز؟![ انگليسي در آب هاي ايران، به طور كامل راهها بسته و همه سفرهاي اروپايي به ايران لغو شد.»
گزارش نويس «اعتماد ملي» حتي از كنار هم نهادن چهار كلمه و استدلال ابتدايي و اخذ نتيجه منطقي عاجز است و معلوم نيست براساس كدامين اطلاعات مستند از مراجع رسمي در اين گزارش نقل قول مي كند كه: «گردشگران خارجي همه تورهاي خود تا سال 2009 را لغو كرده اند و تا اطلاع ثانوي هيچ علاقه اي به سفر به اين سرزمين ندارند!»
اينكه چگونه «اعتماد ملي» موفق به كشف «علائق» دروني گردشگران خارجي شده چندان مهم نيست، مهم آن است كه گزارش نويس حرفه اي اين روزنامه بهاري شدن سرزمين ايران را و همه شور و طرب مومنان در بهاري ايراني را در گرو سفر عده اي از شهروندان غربي به ايران مي داند. روزنامه اي كه براي جلب اعتماد ملي مردم كشورش آمده، چنان مرعوب قد و قامت و چشمان آبي و موهاي بور توريست هاي اروپايي است كه مدعي مي شود:
«حالا فصل سفر است. به هر نقطه دنيا كه سفر كني بهار نفسي تازه به آنجا دميده است، اما انگار هواي ايران اين روزها به شدت ابري است(!!!) كه ديگر حتي پرنده اي هم در آسمان نمي پرد! گل هاي محمدي كاشان امسال ديگر چشمان آبي اي كه از بوي خوش گلاب مست شده اند را نمي بينند(!)، همين داستان براي دشت هاي شقايق و لاله شيراز هم اتفاق مي افتد.(!) امسال بهار ايران ابري است!»
كدام ذهن مومنانه و عدالت طلب، كدامين جستجوگر منصف باور مي كند نويسنده اين كلمات و اين جملات، چنين معماري احساسي و ادبي اي را براي سفر نكردن محتمل توريست هاي چشم آبي (كه هنوز نشاني از صحت اين احتمال در دست نيست) خرج كند؟!
بگذاريد باورمان نشود كه نويسنده اي ايراني، به سبب نيامدن چند توريست چشم آبي به كشور، اعلام كرده كه امسال حتي پرنده اي در آسمان ايران نمي پرد و بهار ايران ابري است.
اين اعلام عزاي عمومي از سوي «اعتماد ملي» به سبب برخورد قانوني ايران با تفنگداران متجاوز انگليسي و به تبع آن - شايد و فقط شايد - نيامدن توريست هاي اروپايي به كشورمان حتماً كار نويسنده اي ايراني نيست.
كدامين شور ملي و شعور ديني، كدامين تدبير حرفه اي و رسانه اي حكم به نشر اين مرثيه و سوگواري مي كند؛ براي اتفاقي كه نيفتاده است، يا اگر افتاده، فاجعه كه نبوده است.
البته روز چهارشنبه (22/1/86) هم اين روزنامه طرحي را در ستون «ضربان تصوير» خود از «حسن كريم زاده» چاپ كرد. كاريكاتوريستي كه به سبب كشيدن كاريكاتورهايي هتاكانه عليه بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي ايران و نظام اسلامي در مجله فاراد، از سوي كميته ارتباطات و اطلاعات عمومي سازمان ملل متحد جايزه دريافت كرده و از سوي محاكم قضايي كشور به يكسال حبس محكوم شده بود. احتمالاً اينبار هم مديران «اعتماد ملي» از ماهيت اين عنصر خوش رقص براي آمريكايي ها اطلاع نداشته اند، مثل سال قبل كه انگار سهواً حواسشان نبود كه داريوش آشوري، نويسنده صهيونيست، معماري اسلامي را «زلم زيمبو» خوانده يا چند وقت بعد آن نويسنده پيكاري با توهين به ملت ايران، تجربه انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران را با تجربه انقلاب هاي بلشويكي و نظام كمونيستي شوروي هم سان و به يك ميزان زيانبار خوانده بود. راستي چرا اينقدر سياستگذاران اين حزب و مديران ارگان رسانه اي آن حواس پرت شده اند و بديهيات ارزش هاي انقلابي كه حتماً به آن اعتقاد دارند را فراموش مي كنند؟!
بعد از تحرير: شايان ذكر است دو روز پس از نشر اين گزارش، رئيس هيأت مديره انجمن صنفي دفاتر خدمات مسافرت هوايي و جهانگردي ايران با ارسال تكذيبيه اي به روزنامه «اعتماد ملي» مطالب منتسب به خود در گزارش مذكور (كه بناي اصلي فضاسازي خبري اعتماد ملي بوده) را كاملاً تكذيب كرد و گفت: «ضروري مي داند مراتب تكذيب مطالب مذكور و گله مندي جدي خود را از بابت تهيه اين گونه گزارش هاي جهت دار اعلام نمايد.»
اگرچه رئيس اين صنف از روزنامه «اعتماد ملي» برابر قانون مطبوعات جمهوري اسلامي ايران خواسته است تا نسبت به چاپ اين تكذيبيه در همان صفحه و اندازه اقدام نمايد و خواهان آن گشته كه اين جرايد، بخش خصوصي و دست اندركاران حوزه اقتصاد را مورد بهره برداري سياسي قرار ندهند، اما روزنامه «اعتماد ملي» با چاپ اين تكذيبيه آنهم با تيتري غيرگويا براي اين پاسخ، باز هم از اين موضوع بهره برداري سياسي كرده است.

 

پس از پاسخ روزنامه اعتمادملي به روزنامه كيهان و شخص حسين شريعتمداري مديرمسئول اين روزنامه, روزنامه كيهان امروز نيز با نگارش مطلبي مهدي كروبي، دبيركل حزب اعتمادملي را خطاب قرار داده است.

پاسخ روزنامه كيهان به روزنامه اعتمادملي 28/1/1386

 

روزنامه «اعتماد ملي» مورخه26/1/86 در پاسخ به هشدارها و انذارهاي «كيهان» پيرامون اصالت ها و ارزش هاي انقلابي و كيفيت رويارويي با رخدادهاي جاري كشور به جاي ابراز شرمندگي و پوزش از مردم و ساحت مقدس حضرت امام«ره» به پاك كردن صورت مسئله و ادامه روال پيشين روي آورده است.

 

روز شنبه (25 فروردين ماه) روزنامه «كيهان» از شيوه خبرسازي و تحليل ارگان مطبوعاتي حزب «اعتماد ملي» در گزارش «به دنبال بازداشت ملوانان انگليسي در ايران؛ تمام تورهاي مسافرتي به ايران تا سال 2009 لغو شد!» انتقاد كرده بود و با استناد به مواردي از همان گزارش، مجعول بودن اصل خبر اين روزنامه و آناليز زيباشناسي ادبي! گزارش مذكور، از اصل ديدگاهي كه «بهاري شدن سرزمين ايران را و همه شور و طرب مؤمنانه در بهار ايراني را در گرو سفر عده اي از شهروندان غربي به ايران مي داند» انتقاد كرد.از ديگر سو مديرمسئول روزنامه «كيهان» با توجه به بدعتي كه روزنامه «اعتماد ملي» از ماههاي گذشته در عرصه تحليل هاي سياسي و فرهنگي نهاده، ضرورت ديد تا با ذكر يك نمونه تاريخي از گروه هاي تفرقه افكن در روزهاي مبارزات انقلابي مردم ايران عليه استبداد ستم شاهي و بازخواني روش هاي منسوخ آنان، در مقام منتقدي ناصح به آقاي مهدي كروبي كه امتياز روزنامه و حزب اعتماد ملي از آن ايشان است، انذار دهد كه روش كنوني «اعتماد ملي» نه تنها كمترين نسبتي با آموزه هاي اسلام انقلابي و آرمان هاي امام«ره» ندارد بلكه نمايانگر انحراف از مواضع و اصالت هاي اسلامي و انقلابي است.شگفت انگيز است حزبي كه سخن از «حقوق منتقدان و مخالفان» و بلكه دم از «حقوق معاندان» مي زند، در برابر هشدار و انذار روزنامه كيهان، كه رويكرد آن در بطن آموزه هاي اسلامي و ترقي خواهانه تنيده شده، چنان به كف آستانه تحمل رسيده است كه در پاسخ به منتقدان خود از واژگان خارج از حوزه «ادبيات رسانه اي» و تعابيري كه بيشتر پهلو به «ادبيات پشت وانتي» مي زند، بهره مي جويد.

جدال هاي ادبي لمپن و تشبث به انواع تعابير دون شأن روزنامه نگاران به حوزه واژگان رسانه اي حرفه اي راه نمي يابد و خصوصاً از جريده اي كه يك روحاني آن را مديريت مي كند، انتظار آدابي خاص و ادبي فراتر مي رود؛ اما اينكه چه مي شود تا توهين به جاي نقد و پاسخ مي نشيند، ريشه در صورتبندي فكري مديران مياني و بدنه اين حزب و روزنامه دارد كه با بازخواني سوابق يكي از آنان- كه اتفاقاً در به اصطلاح پاسخ روزنامه اعتماد ملي به كيهان از وي به شدت دفاع شده- آن رگ و ريشه ها پديدار خواهد شد.مدير كيهان از دبيركل «حزب اعتمادملي» پرسيده بود: «آيا حضرتعالي دستور فرموده ايد كه آقاي حسن كريم زاده در روزنامه حزب شما ستون داشته باشد؟! شخصي كه به دليل كشيدن كاريكاتوري زشت عليه حضرت امام خميني«ره» محكوم شده بود و اخيراً به همين علت از سوي كميته ارتباطات سازمان ملل متحد جايزه دريافت كرده است؟!» و روزنامه آقاي كروبي پاسخ مي دهد:«اما در مورد همكارمان جناب آقاي ]حضرت؟![ حسن كريم زاده كه ظاهراً چاپ آثار او در «اعتماد ملي» موجب تكدر خاطر و رنجش احساسات روح لطيف مديران كيهان شده، لازم است بگوييم كه بر فرض صحت تمامي آنچه درباره كريم زاده مي گوييد آيا مگر كسي كه يك بار مرتكب لغزش شد و تاوان آن را پرداخت، قرار است براي هميشه از ادامه كار و حيات محروم شود؟!... كريم زاده در آن زمان (اواخر دهه 60) تنها 17 سال سن داشت و هرچند هنوز درباره اين كه در طرح او دست برده بودند، شك و شبهه جدي وجود دارد(!)، اما پس از تحمل مجازات و طي يك دوره سخت به شرايط عادي زندگي(!) بازگشت، اما ظاهرا در قاموس شما هرگز نمي توان از لغزش يك نوجوان هفده ساله مسلمان و ايراني(؟!) چشم پوشي كرد.»جهت اطلاع آقاي كروبي كه در گفت وگوي ديروز خود با ايسنا نيز اعتراض كيهان به حضور كاريكاتوريست هتاك را «هتاكي و بي حرمتي»! خوانده اند، ذكر چند نكته آگاهي بخش است:كاريكاتوريست اهانت كننده به حضرت امام بعد از اهانت به آن بزرگوار، پله هاي ترقي را زير نظر كاريكاتوريست هاي اسرائيلي به سرعت طي كرد. چگونه؟!1- سايت رسمي سازمان ملل متحد در بخش كارتونيست هاي سياسي خود كه زير نفوذ رسمي «راران لوري» (Raran Lurie) (كاريكاتوريست روزنامه «يديعوت آهارنوت» (Yedioth Aharonoth) در اسرائيل و صاحب بيست ودو جايزه اسرائيلي و بين المللي در حوزه كاريكاتورهاي سياسي) اداره مي شود، از حسن كريم زاده به عنوان كاريكاتوريست صبوري كه جرات كرده است به بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران اهانت كند ياد كرده و اين جسارت(!) او را ستوده است! آقاي كروبي توجه فرمائيد! صهيونيست هاي ياد شده آقاي كريم زاده را به خاطر كتابي با عنوان حقوق بشر كه حاوي كاريكاتورهايي عليه ايران اسلامي است نيز مورد ستايش قرار داده اند.3- جايزه كميته ارتباطات سازمان ملل به كاريكاتوريست هتاك به امام (ره) و مورد تقدير حجت الاسلام كروبي! از سوي لابي صهيونيست ها و صرفا به عنوان تقدير از اهانت وي به حضرت امام(ره) اعطا شده است. جناب كروبي! آيا هنوز هم تقدير حزب شما از دشمنان تابلودار امام (ره) باعث شرمندگي نيست؟!

4- پروفايل سازي و به تبع آن شخصيت سازي مجعول براي حسن كريم زاده با تكيه بر دو عنصر جسارت وي به امام خميني (ره) و نشر كتاب كاريكاتورهاي مربوط به «حقوق بشر» با چه انگيزه اي صورت گرفته است؟!چنانچه حضور اين كاريكاتوريست در جمع افرادي چون Baha Bokhari (كاريكاتوريست اسرائيلي كه مجامع هنري بر نقش اطلاعاتي او در فلسطين اتفاق نظر دارند)، Garsten Grabaek (كاريكاتوريست دانماركي كه طراح كاريكاتور موهن عليه ساحت مقدس پيامبر عظيم الشأن اسلام بوده، اما به دلايل امنيتي و به سبب حفظ جان وي از سوي دولت دانمارك معرفي نشد) و Michel Kichka (كاريكاتوريست اسرائيلي) بررسي گردد، آن انگيزه پنهان پروفايل سازي و شخصيت سازي مجعول براي كريم زاده مشخص مي شود.ايشان با حضور در سمينار كاريكاتوريست هاي سياسي ملل متحد، بارها با Raran Lurie ديدار داشته و براساس اعلام سايت هاي رسمي كاريكاتوريست هاي ملل متحد، به همراه اين كاريكاتوريست صهيونيست در «تور صلح» ملل متحد با حضور كاريكاتوريست هاي صلح طلب! بناي سفر به كشورهاي گوناگون دنيا را دارد.

5- اما «راران لوري» (Raran Lurie) كه باني اهداء جايزه سازمان ملل به حسن كريم زاده و حامي حضور اين كاريكاتوريست ايراني در محافل صهيونيستي- چون سمينار مذكور است- كيست؟

«راران لوري» كه تاكنون يازده هزار كاريكاتور كشيده، سردبير سابق بخش كاريكاتور پرتيراژترين روزنامه اسرائيل به نام «يديعوت آهارنوت» (Yedioth Ahaonoth) بوده و مجله اينترنتي «خبر كاريكاتور» را مديريت كرده، بيست و دو جايزه اسرائيلي و بين المللي دريافت كرده و از نزديكان اسحاق رابين (نخست وزير سابق اسرائيل) محسوب مي شود. وي در سال 2002 كانديداي جايزه صلح نوبل بوده و جايزه اي هم به نام اين صهيونيست در سازمان ملل به كاريكاتوريست ها اهدا مي شود كه جايزه كاريكاتوريست مورد تجليل حزب اعتماد ملي از جمله همين جوايز است.

«راران لوري» از بنيانگذاران جايزه «دوستي» است كه سازمان ملل متحد از سوي كميته ارتباطات و رسانه هاي خود به امثال آقاي «كريم زاده» اهدا مي كند. براساس اطلاعات رسمي وب سايت سازمان ملل (UN) اين صهيونيست كهنه كار در زمره حاميان مالي جايزه كارتونيست هاي سياسي است.

راران لوري تنها يك كاريكاتوريست و روزنامه نگار نيست. او پژوهشگر ارشد در مركز مطالعات استراتژيك و بين المللي واشنگتن دي سي است و با نئومحافظه كاران آمريكايي كه سياست براندازي نرم جمهوري اسلامي ايران را با بودجه 57 ميليون دلاري كنگره آمريكا راهبري مي كنند، رابطه و دوستي نزديك دارد.

روزنامه «كيهان» با اطلاع از حضور «حسن كريم زاده» در جمع كاريكاتوريست هاي صهيونيست و علي رغم آگاهي از حضور كاريكاتوريست دانماركي كه به ساحت پيامبر عظيم الشان اسلام توهين كرده بود، از نشر اين اطلاعات صرفا به خاطر حفظ حرمت آقاي كروبي خودداري كرد با اين تصور كه آقاي كروبي نشانه هاي موجود در هشدار مدير مسئول «كيهان» را بجويد و خود، مصلحانه و دغدغه مندانه، اين عنصر در خدمت كارتونيست هاي صهيونيست را از گردونه خود كنار بگذارد. ولي، ظاهرا «غلط بود آنچه مي پنداشتيم.»!

اما در حالي كه مديران رسانه اي حزب «اعتماد ملي» با توجه به شناختي كه از هويت برخي از آنان داريم قاعدتا بايستي از اين سوابق، فعاليت ها و نشست و برخاست هاي عضوشان با آن پدر كارتونيست هاي اسرائيل و اين هتاك دانماركي به ساحت پيامبر اعظم(ص) اطلاع مي داشتند- در حالي كه اين اطلاعات در وب سايت رسمي سازمان ملل متحد و سايت اينترنتي «كاريكاتور براي صلح» حاضر و واضح در اختيار ناظران رسانه اي است- و حتما مي دانند نمي توان باپول جايزه هاي صهيونيستي، درد انقلاب كه هيچ، درد اسلام كه هيچ، حتي درد وطن و مردم خود را داشت، آيا در گزارش خود به دبيركل حزب متبوعشان پيرامون انتقادات روزنامه «كيهان»، اين سوابق آقاي حسن كريم زاده را كه ديگر مربوط به گذشته نيست، بلكه حاصل جد و جهدهاي كنوني ايشان است، ارائه كرده اند؟!

6- آقاي كروبي در گفت وگوي خود پيرامون انتقادات «كيهان» با خبرگزاري ايسنا، خود را همواره راسخ در «دفاع از نظام و انقلاب» خوانده اند. كه بايد گفت، ما هم آرزو داريم چنين باشد و ايشان با آن سوابق درخشان آلت دست دشمنان امام«ره» و انقلاب نباشند كه انشاءالله نباشند.

اما، دفاع راسخ از انقلاب و نظام نسبتي با گردهمايي مشترك صهيونيست ها و پيكاري ها در «اعتماد ملي» ندارد، نسبتي با لحن آشتي جويانه دبير سياسي اين حزب با رژيم اشغالگر قدس ندارد، نسبتي با گفتار فياض زاهد (نگاه كنيد به يادداشت 62 فروردين وي در صفحه آخر اعتماد ملي) كه آمريكا را مهد دموكراسي و حقوق بشر مي خواند و شكنجه هاي جسمي و روحي جلال شرفي را كار گروه هاي خودسر مي داند، ندارد و...

آقاي كروبي! هتاكي و بي حرمتي اي كه به «كيهان» نسبت مي دهيد، عين نقد علمي و انذار دلسوزانه بوده است و اگر ما هتاك هستيم، پس نويسندگان «اعتماد ملي» مستحق چه وصفي هستند؟!

روش روزنامه حزب شما بيشتر به روش «اعتماد اپوزيسيون » پهلو مي زند، نه «اعتماد ملي»! انشاءالله كه اين رويكرد را شما نمي پسنديد و ما هم مشتاقانه در انتظار مرزبندي شفاف شما با نسبت هاي ناصوابي هستيم كه حزب «اعتماد ملي» با دشمنان اين ملك و ملت يافته است.

7- روزنامه اعتماد ملي در واكنش به مرثيه خواني خود براي نظاميان متجاوز انگليسي كه مورد اعتراض كيهان بود نيز به توجيه مسخره و دروغ خنده داري متوسل شده و كوشيده است صورت مسئله را عوض كند، چرا؟! براي اين كه نمي دانست دستش رو مي شود و پته حمايت اين روزنامه از انگليس و آمريكا - بعد از حمايت از صهيونيست ها- روي آب مي افتد. بنابراين ابتدا طوري وانمود كرده كه انگار روزنامه اعتماد ملي خواستار ادامه بازداشت نظاميان متجاوز بوده است و كيهان طرفدار آزادي آنها؟! و بعد از اين تغيير در صورت مسئله، به رجزخواني انقلابي كه از اعتماد ملي هيچگاه و از آقاي كروبي با مواضع سال هاي اخير ايشان بسيار بعيد به نظر مي رسد، پرداخته است. و حال آن كه حرف، دو كلمه بيشتر نبود و آن اين كه چرا براي آقاي كروبي برخورداري از چندرغازي كه توريست هاي چشم آبي مي آورند از حفظ استقلال كشور و قدرت نمايي ايران اسلامي در برابر تجاوز به حريم وطن ارزش بيشتري دارد؟! مي دانيم براي حزب آقاي كروبي پاسخ به اين سؤال دشوار است ولي چرا صورت مسئله را تغيير مي دهيد؟ و چرا با شجاعت- اگر داريد- از مردم و ساحت مقدس حضرت امام (ره) پوزش نمي خواهيد؟!

8- از بي ادبي و هتاكي هاي پشت وانتي حزب اعتماد ملي به كيهان مي گذريم زيرا مي دانيم بسيارند كساني كه وقتي جرات رويارويي با استدلال را ندارند به فحاشي روي مي آورند.

خب! جناب آقاي كروبي! آيا لازم مي دانيد كه باز هم درباره ماهيت برخي از گردانندگان حزب و روزنامه شما بگوييم؟! قبلاً هشدار داده بوديم كه هرچه را تحمل كنيم كمترين جسارت به ساحت مقدس حضرت امام (ره) و نظام برخاسته از آن را از سوي هيچكس برنمي تابيم و هنوز هم گفتني هاي زيادي داريم كه چنانچه موافق باشيد باز هم به طور مستند براي اطلاع بيشتر جنابعالي- اگر مطلع نيستيد- بازگو خواهيم كرد. اين بود پاسخ آن «وگرنه...؟!»

 

پاسخ اعتماد ملي به كيهان

 

آقاي شريعتمداري! وگرنه چي؟!

 

انتشار يك گزارش درباره تاثير منفي مناقشات سياسي و ماجراي ملوان‌هاي انگليسي بر جذب جهانگردان خارجي در روزنامه اعتماد ملي دستمايه رجزخواني روزنامه كيهان شده است تا بنا بر شيوه مألوف با هياهو و شانتاژ، اذهان عمومي را از توجه به مشكلا‌ت خودساخته آقايان كه گريبانگير كشور شده است منحرف و با موضعي حق‌به‌جانب، منتقدان را وادار به سكوت كند و با بافتن آسمان و ريسمان و ربط موضوعات نامربوط به هم مطابق معمول نتيجه بگيرد كه فقط همپالكي‌ها و قماش ايشان بر مدار حقند و ديگران اهل خدعه و خيانت!

عجبا كه به راستي وقتي آب سر بالا‌ مي‌رود قورباغه ابوعطا سر مي‌دهد!

از آنجا كه كيهان كه خود را داروغه مطبوعات مي‌پندارد مدتي است مكررا به صدور كيفرخواست عليه اعتماد ملي مشغول است با پوزش از محضر خوانندگان ارجمند، علي‌رغم ميل‌مان ناچاريم به برخي گزافه‌گويي‌ها پاسخ دهيم.

قبل از هر نكته‌اي لا‌زم است يادآوري كنيم كه قلم‌پراكني‌هاي اخير كيهان عليه اعتماد ملي را امري دور از ذهن و غيرمنتظره نمي‌دانيم چرا كه اين رفتار ناشي از خصلت ذاتي و يك ناراحتي نهفته در بطن و متن اين جريده است كه هر از گاهي و به ويژه در موسم انتخابات و افزايش تحركات سياسي در كشور، عود مي‌كند و اكنون نيز با نزديك شدن به انتخابات مجلس هشتم علا‌ئم آن بروز يافته است و بي‌گمان با نزديك شدن به روز انتخابات تظاهر اين ناراحتي ادواري افزايش هم خواهد يافت!

اين مدعي‌العموم مطبوعات، اعتماد ملي را متهم به مرثيه‌سرايي براي متجاوزان انگليسي كرده و نوشته چرا اعتماد ملي به نقل از يك مقام مسوول خبر داده كه تمام تورهاي مسافرتي به ايران به‌دنبال بازداشت ملوانان و مسائل سياسي لغو شده است؟ يا مثلا‌ چرا <معماري ادبي> و <چيدمان روايت> اعتماد ملي چنين و چنان بوده است. از بابت اينكه معماري ادبي و چيدمان روايت اعتماد ملي به مزاج نويسنده كيهان خوش نيامده متاسفيم و از اين پس پاسخ نوشته‌هاي كيهان را به گونه‌اي چيدمان مي‌كنيم كه متناسب با معماري ادبي آقايان و مقبول طبعشان باشد! اما اصل اين خبر به نقل از رئيس هيات‌مديره جامعه تورگردانان است كه روي خروجي خبرگزاري مهر نيز منتشر شده است. حال از بابت اينكه اين بنده خدا پس از مصاحبه خود در چه شرايطي قرار گرفته كه تمايل پيدا كرده حرفش را تكذيب و يا اصلا‌ح كند، تقصيري متوجه ما نيست. صرف‌نظر از اصل خبر، جهت آگاهي كيهان عرض مي‌كنيم كه آري، ما نگران كسب درآمد و منافع اقتصادي كشور هستيم و معتقديم يكي از منابع سرشار درآمد هر كشوري از محل جذب جهانگردان است. حال اگر آقايان باوري جز اين دارند كه دارند - ماجراي حمله به جهانگردان خارجي در دوره دولت خاتمي در اصفهان از سوي هم‌كيشان كيهان فراموش نشده است - مشكل ما نيست. ‌

 

ما هرگز بنا نداشتيم به حواشي ماجراي دستگيري‌و رهايي ملوان‌ها بپردازيم اما هل من مبارز طلبيدن جناب شريعتمداري و جريده تحت امرشان در متهم كردن اعتماد ملي، ما را وادار مي‌سازد به اين آقايان يادآور شويم آن هنگام كه در محل نهاد رياست‌جمهوري از صدر تا ذيل مقام‌هاي اجرايي كشور براي گرفتن عكس يادگاري با سرجوخه هاي چشم آبي انگليسي شانه به شانه هم مي‌زدند و با لبخند مليح ‌Tank you گويان به آنها هديه مي‌دادند بايد جيغ بنفش مي‌كشيديد و مي‌پرسيديد كه اگر اينها متجاوزند پس چرا قبل از هر محاكمه‌اي عفو مي‌شوند؟ اگر متجاوزند چرا رئيس‌جمهور به بدرقه متجاوزان مي‌رود؟ ‌

راستي بهتر نبود شما اسوه‌هاي شهامت و شجاعت كمي بيشتر جرات به خرج مي‌داديد و اين متجاوزان نابكار را حداقل 5 دقيقه پس از آن 48 ساعت كذايي اعلا‌م شده از سوي بلر آزاد مي‌كرديد تا كژانديشان و بدخواهان نگويند كوتاه آمديد؟!

بد نيست شما كه از <معماري ادبي> يك گزارش اينچنين احساسات ميهن‌پرستانه‌تان به غليان مي‌آيد پاسخ دهيد ورود متجاوزان به نهاد رياست‌جمهوري و آزادي آنها پس از تشريفات ويژه با كدامين حس ملي انقلا‌بي سازگار بود؟اما در مورد همكارمان جناب آقاي حسن كريم‌زاده كه ظاهرا چاپ آثار او در اعتماد ملي موجب تكدر خاطر و رنجش احساسات و روح لطيف مديران كيهان شده لا‌زم است بگوييم كه بر فرض صحت تمامي آنچه درباره كريم‌زاده مي‌گوييد آيا مگر كسي كه يك بار مرتكب لغزش شد و تاوان آن را پرداخت قرار است براي هميشه از ادامه كار و حيات محروم شود؟

آيا در دايره مهرورزي شما كه متجاوزان به حريم ايران مورد عفو و بخشايش قرار مي‌گيرند و بدون محاكمه آزاد مي‌شوند، جايي براي فرزندان اين آب و خاك نيست؟ به راستي چه تفاوتي ميان كريم‌زاده و آن به تعبير شما <چشم‌‌آبي>ها وجود دارد؟ كريم‌زاده در آن زمان (اواخر دهه 60) تنها 17 سال سن داشت و هرچند هنوز درباره اينكه در طرح او دست برده بودند شك و شبهه جدي وجود دارد، اما پس ازتحمل مجازات و طي يك دوره سخت به شرايط عادي زندگي بازگشت، اما ظاهرا در قاموس شما هرگز نمي‌توان از لغزش يك نوجوان 17ساله مسلمان و ايراني چشم‌پوشي كرد اما مي‌توان از گناه متجاوزان نظامي خارجي گذشت، در زندان برايشان ميز پينگ‌پنگ علم كرد، برايشان كت شلوار دوخت، هديه خريد و خيلي سريع آزادشان كرد و البته عكس يادگاري هم با آنها گرفت! اين تذهبون؟

نكته پاياني اينكه از لحن و <معماري ادبي> جناب شريعتمداري اينگونه برمي‌آيد كه ايشان واقعا باورشان شده پهلوان اول شهرند غافل از اينكه بزرگي اسباب و لوازمي دارد و آن نقشي كه ايشان ايفا مي‌كنند از عهده هر گنده‌گويي برمي‌آيد.

ظاهرا ايشان چنان در نقش <تك‌تيراندازي> خود فرو رفته‌اند كه مي‌پندارند هر فرد و جايگاهي را مي‌توانند نشانه روند و تهديد كنند كه: <چنين و چنان كنيد وگرنه...> جناب شريعتمداري! واقعا وگرنه چي؟ به راستي در كدامين جايگاه نشسته‌ايد كه اينچنين سخن مي‌گوييد؟!

وقتي گزارشي از نوشته‌هاي شما را محضر جناب آقاي كروبي ارائه داديم ضمن آنكه ربط بين صدر و ذيل مطلب شما همچنان مبهم بود (و شايد انگيزه‌تان از بيان آنها صرفا اين بوده كه بله، آن زمان من هم بودم)! تاكيد كردند كه بخش آخر نوشته شما را خطاب به ايشان عينا چاپ كنيم. ما هم چنين مي‌كنيم: [33- بايد از جناب آقاي كروبي كه مسووليت اين روزنامه را بر عهده دارند و مدعي پيروي از خط امام نيز هستند - كه ان‌شاءا... چنين باشد- ! پرسيد؛ شما را چه مي‌شود؟! و از نظر جنابعالي ادعاي پيروي از خط امام با حمايت از نظاميان انگليسي متجاوز به آب‌هاي سرزميني ايران چگونه قابل توجيه است؟ و آيا مي‌دانيد روزنامه ارگان حزب جنابعالي در پوشش نام شما - و خداي نخواسته با موافقت شما- !! چه مي‌كند؟! آيا جنابعالي با مواضعي كه به نام شما در روزنامه حزب شما اتخاذ مي‌شود موافق هستيد؟ اگر پاسخ منفي است چرا در مقابل اين همه مواضع همخوان با آمريكا و اسرائيل سكوت فرموده‌ايد؟ و اگر موافق هستيد كه واي بر شما... ‌ جناب كروبي! ماجراي حزب شما تلخ‌تر از آن است كه بر زبان و قلم آيد، و سكوت حضرتعالي تلخ‌تر و تعجب‌آورتر. به عنوان مثال، آيا حضرتعالي دستور فرموده‌ايد كه آقاي حسن كريم‌زاده در روزنامه حزب شما ستون داشته باشد؟ شخصي كه به دليل كشيدن كاريكاتوري زشت عليه حضرت امام(ره) محكوم شده بود و اخيرا به همين علت از سوي كميته ارتباطات سازمان ملل متحد جايزه دريافت كرده است؟! ان‌شاءا... كه شما از اين همه دشمني آشكار حزب تحت مسووليت خويش با امام و انقلا‌ب بي‌خبر باشيد وگرنه...]»البته ايشان تاكيد كردند پس از چاپ مرقومه جنابعالي دعا كنيم خداوند همه مريضان اسلا‌م را شفا دهد و ان‌شاءا... كسالت شما هم رفع شود. آمين يا رب‌العالمين.

 

آقاي كروبي ! از شما بعيد است (نكته)

روزنامه «اعتماد ملي» مورخه26/1/86 در پاسخ به هشدارها و انذارهاي «كيهان» پيرامون اصالت ها و ارزش هاي انقلابي و كيفيت رويارويي با رخدادهاي جاري كشور به جاي ابراز شرمندگي و پوزش از مردم و ساحت مقدس حضرت امام«ره» به پاك كردن صورت مسئله و ادامه روال پيشين روي آورده است.
روز شنبه (25 فروردين ماه) روزنامه «كيهان» از شيوه خبرسازي و تحليل ارگان مطبوعاتي حزب «اعتماد ملي» در گزارش «به دنبال بازداشت ملوانان انگليسي در ايران؛ تمام تورهاي مسافرتي به ايران تا سال 2009 لغو شد!» انتقاد كرده بود و با استناد به مواردي از همان گزارش، مجعول بودن اصل خبر اين روزنامه و آناليز زيباشناسي ادبي! گزارش مذكور، از اصل ديدگاهي كه «بهاري شدن سرزمين ايران را و همه شور و طرب مؤمنانه در بهار ايراني را در گرو سفر عده اي از شهروندان غربي به ايران مي داند» انتقاد كرد.
از ديگر سو مديرمسئول روزنامه «كيهان» با توجه به بدعتي كه روزنامه «اعتماد ملي» از ماههاي گذشته در عرصه تحليل هاي سياسي و فرهنگي نهاده، ضرورت ديد تا با ذكر يك نمونه تاريخي از گروه هاي تفرقه افكن در روزهاي مبارزات انقلابي مردم ايران عليه استبداد ستم شاهي و بازخواني روش هاي منسوخ آنان، در مقام منتقدي ناصح به آقاي مهدي كروبي كه امتياز روزنامه و حزب اعتماد ملي از آن ايشان است، انذار دهد كه روش كنوني «اعتماد ملي» نه تنها كمترين نسبتي با آموزه هاي اسلام انقلابي و آرمان هاي امام«ره» ندارد بلكه نمايانگر انحراف از مواضع و اصالت هاي اسلامي و انقلابي است.
شگفت انگيز است حزبي كه سخن از «حقوق منتقدان و مخالفان» و بلكه دم از «حقوق معاندان» مي زند، در برابر هشدار و انذار روزنامه كيهان، كه رويكرد آن در بطن آموزه هاي اسلامي و ترقي خواهانه تنيده شده، چنان به كف آستانه تحمل رسيده است كه در پاسخ به منتقدان خود از واژگان خارج از حوزه «ادبيات رسانه اي» و تعابيري كه بيشتر پهلو به «ادبيات پشت وانتي» مي زند، بهره مي جويد.
جدال هاي ادبي لمپن و تشبث به انواع تعابير دون شأن روزنامه نگاران به حوزه واژگان رسانه اي حرفه اي راه نمي يابد و خصوصاً از جريده اي كه يك روحاني آن را مديريت مي كند، انتظار آدابي خاص و ادبي فراتر مي رود؛ اما اينكه چه مي شود تا توهين به جاي نقد و پاسخ مي نشيند، ريشه در صورتبندي فكري مديران مياني و بدنه اين حزب و روزنامه دارد كه با بازخواني سوابق يكي از آنان- كه اتفاقاً در به اصطلاح پاسخ روزنامه اعتماد ملي به كيهان از وي به شدت دفاع شده- آن رگ و ريشه ها پديدار خواهد شد.
مدير كيهان از دبيركل «حزب اعتمادملي» پرسيده بود: «آيا حضرتعالي دستور فرموده ايد كه آقاي حسن كريم زاده در روزنامه حزب شما ستون داشته باشد؟! شخصي كه به دليل كشيدن كاريكاتوري زشت عليه حضرت امام خميني«ره» محكوم شده بود و اخيراً به همين علت از سوي كميته ارتباطات سازمان ملل متحد جايزه دريافت كرده است؟!» و روزنامه آقاي كروبي پاسخ مي دهد:
«اما در مورد همكارمان جناب آقاي ]حضرت؟![ حسن كريم زاده كه ظاهراً چاپ آثار او در «اعتماد ملي» موجب تكدر خاطر و رنجش احساسات روح لطيف مديران كيهان شده، لازم است بگوييم كه بر فرض صحت تمامي آنچه درباره كريم زاده مي گوييد آيا مگر كسي كه يك بار مرتكب لغزش شد و تاوان آن را پرداخت، قرار است براي هميشه از ادامه كار و حيات محروم شود؟!... كريم زاده در آن زمان (اواخر دهه 60) تنها 17 سال سن داشت و هرچند هنوز درباره اين كه در طرح او دست برده بودند، شك و شبهه جدي وجود دارد(!)، اما پس از تحمل مجازات و طي يك دوره سخت به شرايط عادي زندگي(!) بازگشت، اما ظاهرا در قاموس شما هرگز نمي توان از لغزش يك نوجوان هفده ساله مسلمان و ايراني(؟!) چشم پوشي كرد.»
جهت اطلاع آقاي كروبي كه در گفت وگوي ديروز خود با ايسنا نيز اعتراض كيهان به حضور كاريكاتوريست هتاك را «هتاكي و بي حرمتي»! خوانده اند، ذكر چند نكته آگاهي بخش است:
كاريكاتوريست اهانت كننده به حضرت امام بعد از اهانت به آن بزرگوار، پله هاي ترقي را زير نظر كاريكاتوريست هاي اسرائيلي به سرعت طي كرد. چگونه؟!
1- سايت رسمي سازمان ملل متحد در بخش كارتونيست هاي سياسي خود كه زير نفوذ رسمي «راران لوري» (
Raran Lurie) (كاريكاتوريست روزنامه «يديعوت آهارنوت» (Yedioth Aharonoth) در اسرائيل و صاحب بيست ودو جايزه اسرائيلي و بين المللي در حوزه كاريكاتورهاي سياسي) اداره مي شود، از حسن كريم زاده به عنوان كاريكاتوريست صبوري كه جرات كرده است به بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران اهانت كند ياد كرده و اين جسارت(!) او را ستوده است! آقاي كروبي توجه فرمائيد!
صهيونيست هاي ياد شده آقاي كريم زاده را به خاطر كتابي با عنوان حقوق بشر كه حاوي كاريكاتورهايي عليه ايران اسلامي است نيز مورد ستايش قرار داده اند.
3- جايزه كميته ارتباطات سازمان ملل به كاريكاتوريست هتاك به امام (ره) و مورد تقدير حجت الاسلام كروبي! از سوي لابي صهيونيست ها و صرفا به عنوان تقدير از اهانت وي به حضرت امام(ره) اعطا شده است. جناب كروبي! آيا هنوز هم تقدير حزب شما از دشمنان تابلودار امام (ره) باعث شرمندگي نيست؟!
4- پروفايل سازي و به تبع آن شخصيت سازي مجعول براي حسن كريم زاده با تكيه بر دو عنصر جسارت وي به امام خميني (ره) و نشر كتاب كاريكاتورهاي مربوط به «حقوق بشر» با چه انگيزه اي صورت گرفته است؟!
چنانچه حضور اين كاريكاتوريست در جمع افرادي چون
Baha Bokhari (كاريكاتوريست اسرائيلي كه مجامع هنري بر نقش اطلاعاتي او در فلسطين اتفاق نظر دارند)، Garsten Grabaek (كاريكاتوريست دانماركي كه طراح كاريكاتور موهن عليه ساحت مقدس پيامبر عظيم الشأن اسلام بوده، اما به دلايل امنيتي و به سبب حفظ جان وي از سوي دولت دانمارك معرفي نشد) و Michel Kichka (كاريكاتوريست اسرائيلي) بررسي گردد، آن انگيزه پنهان پروفايل سازي و شخصيت سازي مجعول براي كريم زاده مشخص مي شود.
ايشان با حضور در سمينار كاريكاتوريست هاي سياسي ملل متحد، بارها با
Raran Lurie ديدار داشته و براساس اعلام سايت هاي رسمي كاريكاتوريست هاي ملل متحد، به همراه اين كاريكاتوريست صهيونيست در «تور صلح» ملل متحد با حضور كاريكاتوريست هاي صلح طلب! بناي سفر به كشورهاي گوناگون دنيا را دارد.

5- اما «راران لوري» (
Raran Lurie) كه باني اهداء جايزه سازمان ملل به حسن كريم زاده و حامي حضور اين كاريكاتوريست ايراني در محافل صهيونيستي- چون سمينار مذكور است- كيست؟
«راران لوري» كه تاكنون يازده هزار كاريكاتور كشيده، سردبير سابق بخش كاريكاتور پرتيراژترين روزنامه اسرائيل به نام «يديعوت آهارنوت» (
Yedioth Ahaonoth) بوده و مجله اينترنتي «خبر كاريكاتور» را مديريت كرده، بيست و دو جايزه اسرائيلي و بين المللي دريافت كرده و از نزديكان اسحاق رابين (نخست وزير سابق اسرائيل) محسوب مي شود. وي در سال 2002 كانديداي جايزه صلح نوبل بوده و جايزه اي هم به نام اين صهيونيست در سازمان ملل به كاريكاتوريست ها اهدا مي شود كه جايزه كاريكاتوريست مورد تجليل حزب اعتماد ملي از جمله همين جوايز است.
«راران لوري» از بنيانگذاران جايزه «دوستي» است كه سازمان ملل متحد از سوي كميته ارتباطات و رسانه هاي خود به امثال آقاي «كريم زاده» اهدا مي كند. براساس اطلاعات رسمي وب سايت سازمان ملل (
UN) اين صهيونيست كهنه كار در زمره حاميان مالي جايزه كارتونيست هاي سياسي است.
راران لوري تنها يك كاريكاتوريست و روزنامه نگار نيست. او پژوهشگر ارشد در مركز مطالعات استراتژيك و بين المللي واشنگتن دي سي است و با نئومحافظه كاران آمريكايي كه سياست براندازي نرم جمهوري اسلامي ايران را با بودجه 57 ميليون دلاري كنگره آمريكا راهبري مي كنند، رابطه و دوستي نزديك دارد.
روزنامه «كيهان» با اطلاع از حضور «حسن كريم زاده» در جمع كاريكاتوريست هاي صهيونيست و علي رغم آگاهي از حضور كاريكاتوريست دانماركي كه به ساحت پيامبر عظيم الشان اسلام توهين كرده بود، از نشر اين اطلاعات صرفا به خاطر حفظ حرمت آقاي كروبي خودداري كرد با اين تصور كه آقاي كروبي نشانه هاي موجود در هشدار مدير مسئول «كيهان» را بجويد و خود، مصلحانه و دغدغه مندانه، اين عنصر در خدمت كارتونيست هاي صهيونيست را از گردونه خود كنار بگذارد. ولي، ظاهرا «غلط بود آنچه مي پنداشتيم.»!
اما در حالي كه مديران رسانه اي حزب «اعتماد ملي» با توجه به شناختي كه از هويت برخي از آنان داريم قاعدتا بايستي از اين سوابق، فعاليت ها و نشست و برخاست هاي عضوشان با آن پدر كارتونيست هاي اسرائيل و اين هتاك دانماركي به ساحت پيامبر اعظم(ص) اطلاع مي داشتند- در حالي كه اين اطلاعات در وب سايت رسمي سازمان ملل متحد و سايت اينترنتي «كاريكاتور براي صلح» حاضر و واضح در اختيار ناظران رسانه اي است- و حتما مي دانند نمي توان باپول جايزه هاي صهيونيستي، درد انقلاب كه هيچ، درد اسلام كه هيچ، حتي درد وطن و مردم خود را داشت، آيا در گزارش خود به دبيركل حزب متبوعشان پيرامون انتقادات روزنامه «كيهان»، اين سوابق آقاي حسن كريم زاده را كه ديگر مربوط به گذشته نيست، بلكه حاصل جد و جهدهاي كنوني ايشان است، ارائه كرده اند؟!
6- آقاي كروبي در گفت وگوي خود پيرامون انتقادات «كيهان» با خبرگزاري ايسنا، خود را همواره راسخ در «دفاع از نظام و انقلاب» خوانده اند. كه بايد گفت، ما هم آرزو داريم چنين باشد و ايشان با آن سوابق درخشان آلت دست دشمنان امام«ره» و انقلاب نباشند كه انشاءالله نباشند.
اما، دفاع راسخ از انقلاب و نظام نسبتي با گردهمايي مشترك صهيونيست ها و پيكاري ها در «اعتماد ملي» ندارد، نسبتي با لحن آشتي جويانه دبير سياسي اين حزب با رژيم اشغالگر قدس ندارد، نسبتي با گفتار فياض زاهد (نگاه كنيد به يادداشت 62 فروردين وي در صفحه آخر اعتماد ملي) كه آمريكا را مهد دموكراسي و حقوق بشر مي خواند و شكنجه هاي جسمي و روحي جلال شرفي را كار گروه هاي خودسر مي داند، ندارد و...
آقاي كروبي! هتاكي و بي حرمتي اي كه به «كيهان» نسبت مي دهيد، عين نقد علمي و انذار دلسوزانه بوده است و اگر ما هتاك هستيم، پس نويسندگان «اعتماد ملي» مستحق چه وصفي هستند؟!
روش روزنامه حزب شما بيشتر به روش «اعتماد اپوزيسيون » پهلو مي زند، نه «اعتماد ملي»! انشاءالله كه اين رويكرد را شما نمي پسنديد و ما هم مشتاقانه در انتظار مرزبندي شفاف شما با نسبت هاي ناصوابي هستيم كه حزب «اعتماد ملي» با دشمنان اين ملك و ملت يافته است.
7- روزنامه اعتماد ملي در واكنش به مرثيه خواني خود براي نظاميان متجاوز انگليسي كه مورد اعتراض كيهان بود نيز به توجيه مسخره و دروغ خنده داري متوسل شده و كوشيده است صورت مسئله را عوض كند، چرا؟! براي اين كه نمي دانست دستش رو مي شود و پته حمايت اين روزنامه از انگليس و آمريكا - بعد از حمايت از صهيونيست ها- روي آب مي افتد. بنابراين ابتدا طوري وانمود كرده كه انگار روزنامه اعتماد ملي خواستار ادامه بازداشت نظاميان متجاوز بوده است و كيهان طرفدار آزادي آنها؟! و بعد از اين تغيير در صورت مسئله، به رجزخواني انقلابي كه از اعتماد ملي هيچگاه و از آقاي كروبي با مواضع سال هاي اخير ايشان بسيار بعيد به نظر مي رسد، پرداخته است. و حال آن كه حرف، دو كلمه بيشتر نبود و آن اين كه چرا براي آقاي كروبي برخورداري از چندرغازي كه توريست هاي چشم آبي مي آورند از حفظ استقلال كشور و قدرت نمايي ايران اسلامي در برابر تجاوز به حريم وطن ارزش بيشتري دارد؟! مي دانيم براي حزب آقاي كروبي پاسخ به اين سؤال دشوار است ولي چرا صورت مسئله را تغيير مي دهيد؟ و چرا با شجاعت- اگر داريد- از مردم و ساحت مقدس حضرت امام (ره) پوزش نمي خواهيد؟!
8- از بي ادبي و هتاكي هاي پشت وانتي حزب اعتماد ملي به كيهان مي گذريم زيرا مي دانيم بسيارند كساني كه وقتي جرات رويارويي با استدلال را ندارند به فحاشي روي مي آورند.
خب! جناب آقاي كروبي! آيا لازم مي دانيد كه باز هم درباره ماهيت برخي از گردانندگان حزب و روزنامه شما بگوييم؟! قبلاً هشدار داده بوديم كه هرچه را تحمل كنيم كمترين جسارت به ساحت مقدس حضرت امام (ره) و نظام برخاسته از آن را از سوي هيچكس برنمي تابيم و هنوز هم گفتني هاي زيادي داريم كه چنانچه موافق باشيد باز هم به طور مستند براي اطلاع بيشتر جنابعالي- اگر مطلع نيستيد- بازگو خواهيم كرد. اين بود پاسخ آن «وگرنه...؟!»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:48  توسط بهروزشهبازپور  | 

با دكتر سلطاني‌فر، درباره پخش تصاوير ملوانان از شبكه العالم

در هر واقعه خبري كه از رسانه‌اي تصويري پخش مي‌شود، بايد به‌طور حتم سناريويي را در نظر گرفت. سناريو برنامه‌اي است كه سياستگذاران يك شبكه خبري و يا حتي در مقياس بزرگ‌تر سياستمداران يك دولت و كشور طراحي مي‌كنند و بر اجراي آن اصرار دارند.
در اين ميان شبكه ماهواره‌اي «العالم» به عنوان اولين شبكه كه اقدام به پخش تصاوير ملوانان انگليسي متجاوز به آبهاي ايران كرد، براي چند روز در صدر قرار گرفت تا ديگر شبكه‌هاي بين‌المللي از تصاوير اين شبكه براي پوشش اخبار خود استفاده كند. اما اينكه اين اقدام شبكه العالم چه‌قدر از پيش برنامه‌ريزي شده بود و چه نتايجي را به دنبال داشت، مسائلي هستند كه در گفت‌وگوي كوتاه خود با دكتر «محمد سلطاني‌فر» استاد دانشگاه مطرح كرديم و پاسخ‌ها را شنيديم.

آقاي دكتر در جريان دستگيري ملوانان انگليسي كه اتفاق افتاد، شبكه العالم به عنوان اولين رسانه اقدام به پخش تصاوير كرد. با توجه به تعريفي كه شما از سناريو ارائه كرده‌ايد و آن را راهي براي پيش‌بيني آينده دانسته‌ايد، آيا اين اقدام شبكه العالم را مي‌توان يك سناريو دانست؟
بله. حتماً اين مورد نيز يك سناريوست. البته اينكه چرا فقط شبكه العالم براي اين كار و پخش تصاوير انتخاب شده سؤالي است كه براي آن جوابي پيدا نمي‌كنم. يك استدلال اين است كه ما به دنبال تأثيرگذاري بر مخاطبان عرب زبان بوديم. استدلال دوم اعتباربخشي بيشتر به شبكه العالم بود كه موجه‌تر است. البته در اين بحران، مخاطب ما رسانه‌ها و مردم كشورهاي اروپايي و انگليس و امريكا بودند و طرف ديگر ما بوديم.
و موضوع اعراب...
بله. دقيقاً. در اين انتقال خبر راهكارهاي متعددي داشتيم. به نظر من اگر در ابتدا اين تصاوير توسط واحد مركزي خبر پخش مي‌شد و سپس العالم آن را پخش مي‌كرد بهتر از اين بود كه شبكه اول سيماي جمهوري اسلامي ايران از تصاويري استفاده كند كه لگوي شبكه «العالم» را دارد. اگر هم قصد داشتيم بر مخاطبان نخبه كشورهاي عربي تأثيرگذار باشيم مي‌توانستيم از شبكه‌هاي انگليسي زبان استفاده كنيم كه همه آنها به اين زبان مسلط هستند. اگر هم شبكه انگليسي زبان نداريم مي‌توانستيم همان‌طور كه گفتم ازشبكه اول سيما اين تصاوير را پخش كنيم و اجازه دهيم تمام 90 ـ 80 كانال ديگر خارجي از تصاوير ما استفاده كنند و پوشش خبري دهند.
در نكته دومي كه مي‌خواهم اشاره كنم اينكه در برخورد با اين موضوع ما بايد مطمئن مي‌شديم كه اگر اين افراد به كشورهاي خو دبازگردند، حتماً چنين مطالبي را خواهند گفت و البته شكي هم نداشتيم كه اين كار را خواهند كرد. اگر در گوشه ذهنمان اين مورد را در نظر مي‌گرفتيم كه امكان آزادي آنها هست متوجه مي‌شديم كه اين افراد پس از برگشت بر عليه ما صحبت خواهند كرد. با در نظر گرفتن اين موضع بايد سناريو را طور ديگري طراحي مي‌كرديم. بايد تصاوير استراحت و تفريح ملوانان را در همان مصاحبه خبري كه خبر آزادي آنها اعلام شد به صورت تكثير شده در اختيار خبرنگاران خارجي قرار مي‌داديم.
يعني با اين اقدام ديگر شاهد چنين جرياناتي مثل انتشار خاطرات نبوديم؟
نمي‌گويم كه آنها اين كار را انجام نمي‌دادند. اما مي‌دانم كه از شدت و يا به قولي قدرت آن كاسته مي‌شد. در اين صورت خيلي راحت‌تر كار مي‌كرديم. اما متأسفانه آنها را در يك خلأ خبري قرار داديم و ملوانان را آزاد كرديم شايد اين طور باشد كه از ابتداي اين جريان ما سر خط خبري اين واقعه را در اختيار رسانه‌هاي آمريكايي و انگليسي قرار داديم. از لحظه دستگيري ملوانان
CNN و BBC خبر پخش كردند و 20 ساعت بعد رسانه‌هاي ما اعلام كردند.
و خبرهاي پيگيري را هم از رسانه‌هاي خارجي گرفتيم.
اصلاً همه خبرها، حتي دستگيري و پيگيري را از آنها گرفتيم. اگر مي‌خواستيم سناريوي خوب تبليغاتي طراحي كنيم همه تصاوير و برنامه‌ها را بايد قبل از آزادي ملوانان در اختيار خبرنگاران رسانه‌هاي خارجي قرار مي‌داديم و بعد از مواجه آنها ديگر كاري نمي‌توانستند انجام دهند و به قولي خلع سلاح مي‌شدند. وقتي در يك فعاليت تبليغاتي عجله كنيم چنين عواقبي حاصل مي‌شود.
با اين كاري كه انجام شده، شبكه العالم چه‌قدر توانست در دستيابي به اهداف خود موفق باشد؟
حقيت اين است كه اين مورد را بايد از مخاطبان شبكه العالم بپرسيد، چرا كه تا به حال برنامه‌هاي اين شبكه را نديده‌ام. به طور حتم خود آنها سيستم نظرسنجي دارند و اين كار را انجام مي‌دهند. البته در نظر مي‌گيريم كه اين شبكه اعتباري هم كسب كرد.
در مقاله خود كه در فصلنامه رسانه و تابستان سال گذشته درباره سناريوهاي رسانه‌اي جنگ لبنان نوشته‌ايد اشاره كرده‌ايد كه رسانه‌هاي غربي طوري سناريوهاي خود را تنظيم مي‌كنند كه در نهايت به متهم كردن ايران منجر شود.
بله. همين‌طور است. اينجا هم ما براحتي مي‌توانستيم با اقدام پيشگيرانه سختي اين امر را كاهش دهيم و ضرر و زحمت كمتري متوجه ما مي‌شد. احساس مي‌كنم اقدام عجولانه‌اي پشت اين قضيه است و بعد همان‌طور كه گفتم چرا العالم بايد تنها شبكه پخش‌كننده اين اخبار باشد. اگر كسي متوجه شد و توانست آن را حلاجي كند، حتماً به من هم بگويد.
تصاويري كه در مرحله دوم پخش شد آنهايي بودند كه بعد از آزادي ملوانان و اجازه فروش خاطرات آنه ازا سوي دولت انگليس مطرح شد...
بله. اين حركت را انفعالي عمل كردن در تبليغات مي‌ناميم. يعني ما صبر كرديم و آنها وارد فعليت شدند، عملي انجام دادند و ما هم عكس‌العمل نشان داديم.
دقيقاً به نظر شما چرا چنين اقدامي صورت گرفت؟
به اين مورد اشاره كردم كه مي‌شد تصاويري از زندگي آنها در ايران تهيه كرد و خاطرات از شبكه‌هاي خارجي مثل
CNN، BBC يا الزيره پخش مي‌شد كل جهان از وقايع باخبر مي‌شدند و در اين حالت بايد غربي‌ها واكنش نشان مي‌دادند. در ضمن در چنين حالتي اگر ملوانان خاطرات منفي و دروغ هم پخش مي‌كردند كسي چنين خاطرات و صحبت‌هايي را از آنها قبول نمي‌كرد.
متأسفانه هميشه در برخوردهاي تبليغي‌مان واكنشي عمل مي‌كنيم تا خودمان در اين قضيه ابتكار عمل را در دست داشته باشيم. در اين سناريو هم چنين امري را ديديم.
آقاي دكتر شما اعتقاد داريد كه پخش تصاوير خشن از رسانه بيشتر از اخبار مربوط به افزايش سود بانكي براي مخاطب جذابيت دارد. آيا اين تصاوير و فيلم‌هايي كه پخش شدند پتانسيل جذب مخاطب را داشتند؟
بله. در اين مورد انگليسي‌ها مطرح كردند كه از ابتداي واقعه نيروهاي ايراني دوربين تصويربردراي به همراه داشتند. اگر ما چنين تصاويري داريم چرا آنها را بصورت يك فيلم مستند خوب پخش نمي‌كنند؟ وقتي تأثير تبليغات غربي‌ها با تكرار در ذهن و فكر غربي‌ها نشست انتشار فيلم و كتاب هيچ سودي نخواهد داشت. با اين كار ما زمان را از دست داديم. در تبليغات زمان حرف اول را مي‌زند. در تبليغ فردي كه نقطه انثر را ايجاد كند برنده است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:45  توسط بهروزشهبازپور  | 

خبرگزاري انتخاب : موسسه آمريکايي پيپا به تازگي نتايج يک نظر سنجي انجام شده در 4 کشور اسلامي را منتشر کرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری «انتخاب»، اين نظر سنجي که در کشورهاي مصر، اندونزي، مراکش و پاکستان انجام شده موضوعاتي نظير دين و مذهب، تروريسم، آمريکا و جنگ تمدن ها را در بر مي گيرد که در برخي موضوعات نتايج حاصل جالب و قابل تامل است.

الف) دين و ارزشها

در سئوالي که از پرسش شوندگان خواسته شده اهميت مذهب در زندگي خود را بيان نمايند 99 درصد مصري ها، 94 درصد مردم اندونزي، 89 درصد مراکشي ها و 92 درصد پاکستاني ها اذعان کرده اند که مذهب نقش بسيار مهمي در زندگي آنها دارد.

91 درصد مردم مصر، 78 درصد مردم اندونزي، 64 درصد مراکشي ها و 66 درصد مردم پاکستان به طور قوي يا به نسبت زيادي موافق اين ايده هستند که بايد از ورود فرهنگ غرب به کشورهاي اسلامي جلوگيري شود.

در سئوالي ديگر درباره فدا کردن علايق شخصي به نفع منافع گروهي بطور متوسط 70 درصد پرسش شوندگان 4 کشور باور دارند که اين موضوع اهميت بسيار زياد يا تا حدي زياد دارد.

74 درصد مصري ها، 53 درصد مردم اندونزي، 76 درصد مراکشي ها و 74 درصد پاکستاني ها موافق اعمال سرسختانه شريعت اسلام در تمامي کشورهاي اسلامي مي باشند. اما درباره انسجام اسلامي و ايجاد حکومت واحد اسلامي 67 درصد مصري ها، 49 درصد مردم اندونزي، 71 درصد مراکشي ها و 67 درصد پاکستاني ها موافق عملي کردن اين هدف هستند.

ب) ارزيابي حکومت ها

67 درصد مصري ها، 74 درصد مردم اندونزي، 53 درصد ساکنان مراکش و 51 درصد پاکستاني ها معتقدند که فساد حاکمان سياسي مشکل بسيار بزرگي در کشورشان است. همچنين 53 درصد مردم مصر، 35 درصد مردم اندونزي، 4 درصد مردم مراکش و 58 درصد پاکستاني ها معتقدند که زندگي در کشورشان خطرناک و غير قابل پيش بيني است.

42 درصد مصري ها، 60 درصد مردم اندونزي، 2 درصد مراکشي ها و 49 درصد پاکستاني ها معتقدند که درگيري بين گروههاي قومي در کشورشان مشکل بزرگي است.

ج) آمريکا

در مورد دولت آمريکا 93 درصد پرسش شوندگان مصري، 67 درصد مردم اندونزي، 76 درصد مردم مراکش و 59 درصد پاسخ دهندگان پاکستاني خيلي يا تا حدي نسبت به دولت آمريکا ديد منفي دارند.

درباره اهداف فعاليت هاي آمريکا در عرصه بين المللي 84 درصد مصري ها، 28 درصد مردم اندونزي، 56 درصد مراکشي ها و 38 درصد پاکستاني ها معتقدند هدف آمريکا از اين فعاليت ها قطعا تسلط بر منابع نفتي خاور ميانه است. 83 درصد مصري ها، 31 درصد مردم اندونزي، 49 درصد مراکشي ها و 51 درصد پاسخ دهندگان پاکستاني هدف از اين فعاليت ها را تضعيف و ايجاد تفرقه در جهان اسلام مي دانند. 91 درصد مصري ها، 58 درصد مردم اندونزي، 64 درصد پاسخ دهندگان مراکشي و 52 درصد پاکستاني ها معتقدند که آمريکا درصدد گسترش مرزهاي جغرافيايي اسراييل مي باشد.

92 درصد مردم مصر، 66 درصد مردم اندونزي، 72 درصد پرسش شوندگان مراکش و 63 درصد پاکستاني ها موافق مجبورکردن آمريکا به ترک پايگاههاي نظامي و تخليه نيروهاي خود از کشورهاي اسلامي هستند. 91 درصد مصري ها، 19 درصد مردم اندونزي، 68 درصد پرسش شوندگان مراکش و 31 درصد پاکستاني ها با حمله به نظاميان آمريکايي در عراق بسيار زياد يا تا حدي موافقند. درباره حمله به نظاميان آمريکايي در افغانستان و خليج فارس نيز نظرات با کاهش اندکي مشابه است. در عين حال 91 درصد مصري ها، 75 درصد پرسش شوندگان اندونزي، 78 درصد مردم مراکش و 57 درصد پاکستاني ها مخالف حمله به شهروندان آمريکايي ساکن در آمريکا هستند.

درباره حملات 11 سپتامبر 39 درصد مردم مصر ، 20 درصد مردم اندونزي، 31 درصد مراکشي ها و 26 درصد پاکستاني ها معتقدند اين کار توسط دولت آمريکا يا اسراييل انجام شده است. در همين حال 27 درصد مصري ها، 25 درصد مردم اندونزي، 36 درصد مراکشي ها و 2 درصد پرسش شوندگان پاکستاني معتقدند القاعده مجري اين حملات بوده است.

درباره ميزان نقش آمريکا در جهان 89 درصد پرسش شوندگان مصري،60 درصد مردم اندونزي، 63 درصد مراکشي ها و 55 درصد پاسخ دهندگان پاکستاني معتقدند که بسياري يا تقريبا همه اتفاقات جهان امروزه توسط آمريکا کنترل و هدايت مي شود.

د) تروريسم و جنگ تمدن ها

31 درصد مردم مصر، 29 درصد مردم اندونزي، 33 درصد مردم مراکش و 43 درصد پاکستاني ها معتقدند هدف آمريکا از آنچه که جنگ با تروريسم مي نامد ضعيف کردن و تفرقه بين مسلمانان است. 55 درصد مصري ها ، 25 درصد مردم اندونزي، 39 درصد پاسخ دهندگان مراکش و 18 درصد پرسش شوندگان پاکستاني معتقدند اين شعار براي سيطره نظامي و سياسي بر منابع خاورميانه است و فقط 9 درصد مردم مصر،

23 درصد مردم اندونزي، 19 درصد مراکشي ها و 12 درصد پاکستاني ها معتقدند هدف از طرح اين موضوع توسط آمريکا براي مقابله با حملات تروريستي مي باشد.

49 درصد مصري ها، 66 درصد مردم اندونزي، 54 درصد پاسخ دهندگان مراکشي و 37 درصد پاکستاني ها معتقدند زمينه هاي مشترکي بين فرهنگ اسلامي و غربي وجود دارد و برخورد بين اين دوفرهنگ را اجتناب ناپذير نمي دانند. در عين حال تنها 20 درصد مردم مصر، 19 درصد مردم اندونزي، 11 درصد مراکشي ها و 13 درصد مردم پاکستان نسبت با اسامه بن لادن ديد منفي دارند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:37  توسط بهروزشهبازپور  | 

رسانه‌هاي وابسته به دولت امريکا از جمله "فاکس نيوز" و شبکه خبري - تحليلي "ان بي سي" بعد از مدتي تقريباً طولاني، از کشف سندي براي قاتل ويرجينيا خبر مي‌دهند. "فاکس نيوز" در گزارش‌هاي متعددي از نوشته‌اي قرمز رنگ بر روي بازوي قاتل خبر مي‌دهد که به تازگي توسط پليس کشف شده است!

رسانه‌هاي وابسته به دولت امريکا از جمله "فاکس نيوز" و شبکه خبري - تحليلي "ان بي سي" بعد از مدتي تقريباً طولاني، از کشف سندي مبني بر مسلمان بودن قاتل ويرجينيا خبر مي‌دهند.

"فاکس نيوز" در گزارش‌هاي متعددي از نوشته‌اي قرمز رنگ بر روي بازوي قاتل خبر مي‌دهد که به تازگي توسط پليس کشف شده است!!

شبکه خبري "ان بي سي" و "فاکس نيوز" چند روزي است براي انحراف افکار عمومي و فراموشي قوانيني از قبيل آزادي اسلحه ادعا کرده‌اند نوشته روي بازوي قاتل، "اسماعيل آکس"  (Ismail Ax) به معني تبر اسماعيل است.

"فاکس نيوز" با اصرار فراوان، اين ماجرا را به نقل از کارشناسان خط ‌شناسي پي‌گيري مي‌کند و موازي با آن به ارايه تاريخچه‌اي جعلي از تحصيل و مطالعه کتاب‌هاي اسلامي توسط قاتل کره‌اي مي‌پردازد. آن‌ها درصدد ارتباط اين موضوع با ماجراي قرباني شدن حضرت اسماعيل(ع) از سوي حضرت ابراهيم(ع) مي‌باشند.

گزارشگر شبکه فاکس نيوز گفت: " ابراهيم پسرش را به خاطر خدا قرباني مي‌کرد و حال بايد ديد "چو" آيا از دروس اسلامي در کشتار دانشجويان تاثير گرفته است؟"

اميد صافي استاد مطالعات اسلامي در دانشگاه کاروليناي شمالي با رد اين موضوع گفت: "ارتباط قاتلي که در فيلم ويديويي که پس از مرگش منتشر شد و مرگ خود را شبيه مسيح عنوان مي‌کند نمي‌تواند با اسلام عقلايي باشد."

وي گفت: "جملات آخر چو عبارت آويخته شدن از صليب بوده است که به هيچ وجه توسط هيچ مسلماني استعمال نمي‌شود."

 منبع :www.irane1404.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 20:15  توسط بهروزشهبازپور  | 

سال نو بر همه شما مبارک باشد . بی گمان انتظار بدیهی  از همه انسانها ، تغییر و نو شدن  آنان است . به خود بنگریم .
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 20:34  توسط بهروزشهبازپور  | 

 

تبليغات به تنهايى ايجاد انگيزه نخواهد كرد. عاملى كه در خريدار ايجاد انگيزه مى‏كند عامل تضمين كيفيت است كه كالاهاى ما فاقد آن هستند.

     تبليغ هم يك سرمايه گذارى صنعتى است. تا زمانى كه بخواهيم در شخصى ايجاد باور كنيم، مدت زمانى طول خواهد كشيد تا اين باور ايجاد و تبليغ شود.

     مدير بايد اين باور را داشته باشد كه امروز بدون آگاه كردن جامعه به خاطر وجود رقبا، كالاهاى مشابه و كالاهاى جايگزين، تبليغات امكان‏پذير نيست.

     باتوجه به پيشرفتهاى عظيمى كه در صنعت تلويزيون به وجود آمده است، اين وسيله مى‏تواند پيامها را از طريق سمعى و بصرى به خريداران كالا برساند و يكى از مؤثرترين وسيله تبليغاتى به شمار مى‏رود.

     تبليغات بستگى به فرهنگ، سطح فكر، آداب و سنن و اعتقادات مردم يك جامعه دارد .

     تبليغ به تنهايى فروش ايجاد نمى‏كند، بلكه فروش بستگى به عوامل بازاريابى دارد.

     تبليغات يكى از اساسى‏ترين ابزار براى تمام بنگاههاى اقتصادى است و اين امر براى بانكها نيز باتوجه به افزايش تعداد شعب و نيز وارد شدن بانكهاى خصوصى به عرصه فعاليت يكى از اركان مهم فعاليت اقتصادى است.

     از وسايل مختلفى كه براى تبليغات مورد استفاده قرار مى‏گيرد، مى‏توان گفت مطبوعات و راديو تلويزيون از همه آنها مؤثرتر و مفيدتر هستند، زيرا همه افراد جامعه را شامل مى‏شوند.

   

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 17:38  توسط بهروزشهبازپور  | 

تبلیغات نامرئی

 شيوه ای از ”تبليغات غير مستقيم" که در آن، آگهی دهنده، پيام خود را به گونه ای طراحی می کند که از حاشيه های پايين گسترهء شنوايی و بينايی مخاطبان بهره گيرد تا ضمير نا خودآگاه آنها را متاُثر سازد. بدين منظور از شگردهای مختلف الکترونیيکی و کامپيوتری و روان شناختی تواًم استفاده می شود.
حاشيه های پايين گسترهء شنوايی شدتی، شامل صداهايی با شدت حدود چند دسي بل که در شرايط معمولی شنیيده نمی شود؛ و حاشيه های پايين گستره شنوايی بسامدی، شامل صداهای دارای بسامد کمتر از 20 هرتز است.
 "در سال 1979 ، در چند فروشگاه زنجيره ای آمريکايی، در نوار موسيقی متداول در فروشگاها، صدای ضبط شده را "من دزدی نمی کنم!" را با شدت صوتی کم در هرچند ثانيــه به موسيقی اضافه کردند، به طوری که حس شنوايی خودآگاه آن را دريافت نمی کرد. طبق ادعا ، نتيجه اين شد که در مدت نه ماه، تعداد سرقت ها در فروشگاها به 37 درصد کاهش یافت".
حاشيه های پايين گسترهء بينايی، عمده شامل تشخيص ناخود آگاه صحنه های نمايشی گذرا در مدت زمان کوتاه است. چشم انسان، صحنه های نمايشی را که مدت زمان آنها کمتر از حدود يک دوازدهم ثانــيه باشد (مثلا يک بيشتم ثانيه) نمی تواند تشخيص دهد.
" يك متخصص بازارشناسی در سال 1958 ، درباره "تبليغات نامرئی"، آزمايشی انجام داد و در آن، همزمان با نمايش يک فيلم، اسلايدهايــی با مدت زمان سه هزارم ثانيه را در هر پنج ثانيه يک بار نمايش داد که آنها پيغام نوشتهء "کوکاکولا بنوشيد!" وجود داشت؛ پس از نمايش فيلم، به ادعاي وی، فروش کوکاکولا در سالن حدود 58 در صد آفزايش يافت".
"تبليغات نامرئی"، در احساس خودآگاه تاثير ندارد اما ممکن است براحساس خودآگاه تاثير بگذارد. به ويژه که اين نوع آگهی را می توان به دفعات و به طور ناآشکار در رسانه ها صوتی و تصويری و اينـتـرنت قرار داد. علاوه بر اين، گزارش های پراکنده ای وجود دارد که بيان می کند ترکيبی از شگرد ها "تبليغات نامرئی" و نگاره سازی و روانشناسی می تواند در "رسانه های چاپ" نيز استفاده کرد و تصاويری رسم نمود که احساس ناخودآگاه انسان را متآثر کند. مطابـــق اين گزارشهای تاييد نشده، در برخی از رسانه های کشور های صنعتی و در برخی از "تبليغات فراملی" از اين شگرد ترکـيبی برای منظورهای تاثير گذاری جنسی بر مخاطـبان آگهی استفاده می شود.
در بارهء موثر بودن یا موثر نبودن "تبليغات نامرئی" اخــتلاف نظر بسيار است. برخی از متخصصان تبليغات، قاطعانه "تبليغات نامرئی" را رد می کنند و برخی ديگر، آن را بسيار موثر می دانند. همچنين، "تبليغات نامرئی"، در برخی از کشورهای صنعتی صراحتاً ممنوع شده است و بالطبع انتشار مطالب علمی و تحقيقی دربارهء تکنولوژی"تبليغات نامرئی" نيز می تواند ممنوع باشد. اما ممکن است در برخی از متون مبحث روانشناسی ترغيب ، به "تبليغات نامرئی" اشاره هايی شده باشد. در برخی از کشورها نيز مقرراتی وجود دارد که اگه مراعات می توان "تبليغات نامرئی" را غير قانونی سازد.
 تبليغات ناآشکار از طريق رسانه های راديو و تلويزيونی صدا و سيما ممنوع است.
توجه فرمائيد:
اصل 15 : در آگهي ها نبايد با استفاده از تمهيدات فني و يا بكارگيري تصاوير بازرگاني كوتاه و يا شيوه هاي ديگر، ضمير ناخودآگاه مخاطب تحت تأثير قرار گيرد و پيام مورد نظر بدون دادن آگاهي لازم به ببيندگان منتقل شود و اذهان آنان را تحت تأثير قرار دهد.

 تبليغات پستی

يکی از انواع اصلی "تبليغات" است.
"تبليغات پستی"، دو نوع است:
الف) "تبليغات مستقيم پستی" که در آن "آگهی پستی"، مثل نامه، بروشور و کاتالوگ، توسط پست به مخاطب تحويل داده می شود. فهرست مخاطبان ممکن است از يک "فهرست پستی" استخراج شده است.
ب) "تبليغات سفارش پستی" که در آن تسهيلاتی ایجاد می کنند تا مخاطب از طريق پست اقدام به سفارش و خريد کالا نمايد

تبليغات مستقيم پستی، بر خلاف "تبليغات سفارش پستی"، الزاما منجر به سفارش کالا از طريق پست نمی شود. مثلا در تبليغات مستقيم پستی ممکن است مشتری به ديدار از نمايشگاه يا غرفهء نمایشگاهی يا خريد از يک فروشگاه خاص ترغيب گردد و يا پيگيری و يادآوری و معرفی محصولات جديد انجام می گيرد.
همچنیين، تبلیيغات مستقيم پستی، بر خلاف تبليغات سفارشی پستی، ممکن است برای کالاهای گران قيمت و غير عمومی هم به کار می رود؛ مثل تبليغات مستقيم پستی برای فروش مسکن و مغازه ، خودرو و کامپيوتر).
تبليغات سفارش پستی، شامل انواع تبليغاتی می شود که در آنها، مصرف کننده به خريد کالا از طريق پست ترغيب شوند. بدیين منظور ممکن است مثلا آگهی در مجله یيا روزنامه چاپ شود و به آن يک پاکت بی نياز از تمبر نيز اضافه گردد تا مشتری بالقوه تمايل بيشتری برای خريد پيدا کند. در اين روش می شود هم کالا را از طريق پست تبليغ کرد و هم آن را فروخت.
با ورود اينترنت به زندگي مردم، ارسال تبليغات به صندوق پستي الکترونيک، کسب و کاري موثر و فعال در امده است. تبليغات از طريق پست الکترونيک، ويژگي هاي منحصر بفردي دارد که از تبليغات پست عادي، ارجح  است.

 تبليغات زباني متفاوت

امروزه سير فزاينده رقابت در سطح توليد و عرضه انواع كالا رويكرد جدي صاحبان صنايع را به تبليغات واداشته است. بي ترديد شركتها و موسساتي كه به اهميت و نقش غيرقابل انكار تبليغات پي بردهاند در عرصه رقابت گوي سبقت را از ساير رقيبان ربوده اند. در اين نوشته كوشش بر آن است كه ببينيم اصول همكاري گرايس تا چه حد در تحليل بافتهايي اينچنين كارآيي دارد و آيا پيامهايي كه از يك آگهي تبليغاتي دريافت و استنباط مي شود با اصول مزبور قابل تحليل و بررسي هست يا نه؟ در دنياي پيچيده امروز با پيشرفت روزافزون فن آوري مقوله تبليغات هم در شكلها و حالتهاي مختلف نمود پيدا كرده است، از آگهي تلويزيون گرفته تا آگهيهاي روزنامه ها و مجلات، هداياي تبليغاتي و اخيرا در <وب سايتهاي> اينترنتي. بدين طريق شركتهاي توليد كننده و موسسات وارد منازل مردم شده اند. اينكه در تبليغ يك كالا چه گونه زباني(Code) و سبكي(Style) استفاده شود در نتيجه كار اهميت زيادي دارد. از اين رو تبليغات هر روزه با نوآوري و ابتكاراتي همراه ميباشد. اگر ما اگهي تجاري يا بطور كلي تبليغات را يك نوع گفتمان فرض كنيم، كه با استفاده از زبان بعنوان عنصر اصلي و عناصرديگري كه در متن ارتباط قرار دارند از جمله جلوه هاي ويژه تصويري و موسيقي، درصدد ارتباط با بيننده شنونده و يا خواننده است و با هدف ايجاد علاقمندي در مخاطبان به كار ميرود پس بايد بتوان اصول همكاري گرايس را در اين مقوله مورد تحليل و بررسي قرار داد كه تا چه ميزان اين اصول مراعات و يا نقض شده است و اينكه نقض اين اصول تعمدي بوده يا خير؟ داده هايي كه در اين مقاله مطرح مي شود بطور تصادفي از تماشاي چندين آگهي تلويزيون و مواجهه با چندين آگهي در روزنامه هاي مختلف انتخاب شده اند و سعي بر اين است كهآگهي تلويزيوني و روزنامه در كنار هم مورد تحليل قرار بگيرند. آنچه مسلم است چه در آگهي تلويزيوني و چه روزنامه هدف جلب توجه خريداران است ولي قطعا روش كار متفاوت و ابزارهاي مورد استفاده نيز متفاوت خواهد بود بعنوان مثال در آگهي تلويزيوني امكان استفاده از موسيقي و پويا نمايي(animation) وجود دارد كه در فرم روزنامه اي آن اين امكان وجود نخواهد داشت. اولين آگهي مورد بررسي آگهي يك آموزشگاه زبان انگليسي است كه در روزنامه چاپ شده است و متن آن كه به شرح ذيل است اين آگهي با حالت وارونه در زمينه مشكي رنگي چاپ شده است. <آموزش زبان انگليسي در 18 روز، تضميني> و در پائين آگهي يك شماره تلفن و عنوان يك آموزشگاه زبان درج شده است .دومين آگهي ما، آگهي يك شركت ساختماني است كه از يك فرم خاص و متفاوتي برخوردار است و عنوان تحريك كننده : بهشت متري چند؟ كه البته اين آگهي در چاپهاي بعدي بدليل اعتراض مراجع قانوني و رسمي به <بهشت ايران متري چند؟> تغيير يافت و چندين روز فقط همين جمله در روزنامه درج ميشد بدون هيچ شرح و توضيحي و تنها يك شماره تلفن در پايين آگهي بود، در آگهي هاي هفته بعد از آن اين شركت توضيح مختصري داده شده و اين عبارت به آگهي مزبور اضافه شده بود: ... واگذاري زمين با شرايط عالي در كلاردشت. و سومين آگهي مورد بررسي يك آگهي تلويزيوني است از يك شركت توليد كننده آب ميوه بنام <سن ايچ>. آگهي بدين صورت بود كه تصويرهايي با رنگهاي متفاوت از بطريهاي آب ميوه پخش مي شد كه رنگ انتخاب شده با ميوه موردنظر ارتباط مستقيمي داشت. مثلا رنگ نارنجي برچسب بطري براي آب پرتقال و رنگ قرمز براي بطري هاي حاوي آب آلبالو در نظر گرفته شده بود. همچنين تصاويري از فرد ورزشكاري پخش ميشد كه خسته از ورزش روزانه از نوشيدن آبميوه لذت ميبرد. موسيقي خاصي تصاوير را همراهي مي كرد و شعار تبليغاتي اين شركت اين عبارت بود: <سن ايچ و ديگرهيچ> اصول همكاري گرايس كه چارچوب نظري كار ما را تشكيل مي دهند شامل موارد زير مي باشند: اولين اصلي كه مطرح است اصل كميت(quantity)